تبليغاتX
sad-sal-tanhaiee

sad-sal-tanhaiee

دیروز زندگی را دیدم که می گذشت,زمزمه کردم"چگونه ای؟" زهرخندی زد و ...

دی...دی...دی...روز...دیروز می گذشتم...مثل هر روز و دیدم . گمشده ام را...هفته پیش هم دیده بودیش...و امروز ...و فردا...سال آینده...ده سال پیش از این...هر روز.

گم شده ام . گم شده ام در میان خوابها...دیشب خواب دیدم سرخ پوستم. رئیس قبیله به من گفت:تو نباید اینطور نسبت به رسوم بی اعتنا باشی.

این روزها همه چیز خوب است.این روزها همه چیز خوب است و من خیلی ناخوشم از این همه راست و ریست بودن اوضاع...دیوانه ام من گویا!!!!!!!

چیزی کم دارم...چیزی را...یا انقدر شجاعت دارم که بگویم کسی را...من کسی را کم دارم... نه...ندارم.نمی دانه چه کم دارم...که کم دارم...من پشت زمانها گم کرده ام و ناقصم اکنون.

دیشب خواب زندگی بین سرخ پوستان را دیده ام... دیشب...من...

+نوشته شده در شنبه 23 آذر1387ساعت4:44 بعد از ظهرتوسط seti | |

کاربران گرامی لطفا نظافت را رعایت فرمایید.اینو تو کافی نت دانشگاه نوشتن که نه میشه توش چیزی خوردو نه نوشید و نه سیگار کشید و انسان این شاهکار آفرینش...این گوهر خلقت...این ننگ جهانی ...این نابود کننده محیط زیست و ...کاملا زیر ذره بینه. خودتون فکر کنید آدم چطور میتونه اینجا رو کثیف کنه آخه؟؟؟؟!!!!! لطفا راه کار های خودتون رو در بخش نظر ارائه کنید.با تشکر مدیریت وبلاگ 

+نوشته شده در سه شنبه 12 آذر1387ساعت7:54 قبل از ظهرتوسط seti | |

اصولا مسائل مهم و جریانها از اتفاقات ساده شروع می شوند نه از نقطه عطف  دراماتیک...میالان کوندرا اینو یا یه چیزی شبیه اینو گفته که اگه  اول خوب به این و بعدش با دقت به زندگی خودت و اتفاقات سرنوشت ساز و جدی و شگفت و بحث برانگیزش (عجب زندگی خفنی داری شما ها!!!!)فکر کنی به رابطش پی میبریییییید.

+نوشته شده در سه شنبه 12 آذر1387ساعت7:44 قبل از ظهرتوسط seti | |

اه بدم میاد از ...بدم میاد از...بدم میاد از؟؟ ای بابا...بدم میاد از...؟؟!! در این لحظه به هیچ وجه یادم نمی اد که از چی بدم میاد. در واقع یه کم داره ترس برم می داره که نکنه دیگه از چیزی بدم نمی اد. فقط یه حس نفرت ...نفرت نه !...یه حس بدم میاد دارم نسبت  به همه چیز و هیچ چیز!

+نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1387ساعت3:20 بعد از ظهرتوسط seti | |

انتخابات ریاست جمهوری آمریک تمام شد.باراک اوباما کاندیدایی که خیلی ها برنده شدنش در این انتخاباتو حدس زده بودن. دو سال تمام رقابت سخت. جنجال های بسیار. اولین رئیس جمهور زن...اولین رئیس جمهور آفریقایی تبار...اولین معاون رئیس جمهور زن... و خیلی چیز های دیگه...خیلی جنجال های دیگه و حالا باراک اوباما ایستاده در مقابل جهان. جهانی که به طور واضح از یک چیز اطمینان داره... از وضعیت موجود خسته است و آماده است برای تغییر. این که آیا اوباما می تونه طبق قولش تغییری رو که نه تنها مردم آمریکا بلکه کل دنیا در انتظارش هستن ایجاد کنه چیزیه که هیچ کس نمی تونه جوابی بهش بده. تنها زمان می تونه نشون بده که آیا این رئیس جمهور چهل و سه ساله که به خاطر قدرت سخنوریش بسیار مشهورهآیا قادر به نحو مطلوب و قابل قبولی مشکلات اقتصادی بازار داخلی آمریکاکه جهان رو فلج کرده...مشکلات مربوط به سیاست خارجی و مهمتر از همه بحران هسته یی ایران و غرب رو حل کنه یا نه؟

+نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1387ساعت10:17 قبل از ظهرتوسط seti | |

آدمها بهم نزدیک میشن...با هم آشنا میشن...عاشق می شن و...لابد تا ابد به خوبی و خوشی زندگی می کنن! اگه اینطور بود نمی دونم خوب بود یا بد نمی دونم دنیا جای بهتری می شد یا نه ولی...حالا که نیست.اینجا دنیایه که مردم تو عمق چشمات نگاه می کنن می گن عاشقتم تا ابد ولی....همیشه یادت باشه در دوست داشتن ابدیت طرفاگه تو خونه باشه دو ساعته اگه بیرون باشه دو دقیقه خبحالا دوست عزیز این..........یک شانس طلاییه!!!! فقط فکر کن چنین چیزی باعث می شه چیز عذاب آوری به اسم تعهد رو بشه کاملا فراموش کرد! عذاب وجدان داری؟؟؟؟ چرااااااااااااااااااااااااااااا؟ مطمئن باش اگه بری هیچیش نمی شه؟ چی؟ میگه بدون تو میمیره؟بابا بی خیال ! گذشته زمونه این حرفا و این اصلا بد نیست. به آزادی که بهت هدیه داده شده فکر کن...عمیق تر فکر کن...خوبه.

+نوشته شده در سه شنبه 14 آبان1387ساعت11:56 قبل از ظهرتوسط seti | |

دوستهای خوب مثل معجزه میمونن. من معجزه های زیادی تو زندگیم دارم. آدم خوش شانسی هستم.الان تو دانشگاهمو بهترین دوستم کنارمه. اینقر سر گرم کار با کام...ببخشید رایانست که نمی دونه من دارم چی می نویسم. این بی خبریشو دوست دارم.اینکه فقط بودنش باعث خوشحالیم میشه. چند ساله دوستیم؟۵ سال؟ نه!...۶ سال. طولانیه؟ نه اونقدر ها . ولی اگه همه چیزهایی که با هم شریکش شدیم..همه چیز هایی که با هم قسمت کردیم...همه مجله های چلچراغ...فیلمها...ما عاشق مستر دارسی غرور و تعصبیم...همه کارتونها...شنل قرمزی و ماداگاسکار ...همه تخم مرغهاییکه با هم زدیم...آره ما خیلی وقته با همیم...کمی اطراف رونگاه کن . شاید بهترین دوست تو هم همون اطراف مهو چیزیه ؟

+نوشته شده در چهارشنبه 8 آبان1387ساعت3:31 بعد از ظهرتوسط seti | |

جشنواره ی فیلم کوتاه دانشجویی در حال بر گزاریه. این یه خبر خیلی خوبه! بله . ولی فقط تا زمانی که فیلمها رو ندیدین! دیروز روزه اول جشنواره بود. فقط تونستم بخش اول رو ببینم...یعنی تحمل کنم. نمی دونم تو بقیش چیز بدرد بخوری نشون دادن یا نه ولی تو کل چیزهایی که من دیدم فقط یه کار انیمیشن به اسم گلهای کاغذی ارزش اینو داشت که بهش بگیم کار! چی به سر خلاقیت اومده؟ چیزی که من دیدم ...مستند برکت از یک تا ده امتیازش ۲.همه چیز در حد یه کار دانش آموزی. گنج سوخته مستندی درباره مسجد سلیمان و نفت از دست رفتش . شروع خوبی داشت. موضوع هم جالب توجه بودهمراه با یک تدوین افتضاح و موسیقی ما فوق بی ربط..آنکس که مادر است داستان زیبایی از هانس کریستین آندرسن یه انیمیشن معمولی . باز هم نو آوری در کار نبود. خلاقیت! خلاقیت! کو؟ کجاست؟ این چیزیه که ما بهش احتیاج داریم. امروز نمی رسم برم جشنواره ولی فردا حتما میرم . شاید معجزه یی شد.

+نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت9:4 قبل از ظهرتوسط seti | |

نمی دونم چرا بعضی ها ادعاشون از روشنفکری عالمو میخواد ورداره ولی خاله زنک بازیشون حال آدمو به هم میزنه؟دیروز صبح بارون می باریدروز قبلشم همینطور و روز قبل تر.با دوستی کافه عاج نشسته بودم(سبزه میدون-رشت)داشت از بدیه زمونه مینالید و نامردیه آدماش.شب قبلش داشتم تاریخ تمدن دورانت رو می خوندم. یه شاعر مصری اونور زمانها یه شعر نوشته بوداز نامردیه مردم زمونه(لابدبا حروف خوشگل هیروگلیف ). آدم خندش میگیره. منم خندیدم.آدم میفهمه دنیا تا بوده همین سیرک مسخره که هست بوده. کارش از بیخ و بن خرابه.قضیه مال امروز و دیروز نیست. گاهی وقتها از خودم می پرسم هیچ ارزششو دارهادامه دادن . قاطی شدن با آدمها تحمل کردنشون؟                                                          جواب میدم نه!                                                                                                                پس چرا همچنان خودمو پیچیدم تو این رابطه های                                                                غریبه!  چون نمیشه زندگی نکرد!چون نمیشه گذشت! کی میدونه شاید روزی جرئتشو پیدا کردم یه روزی.                                                                                                  

+نوشته شده در سه شنبه 7 آبان1387ساعت8:44 قبل از ظهرتوسط seti | |

                                                                                                                                        آن سومین کیست که روان است در کنار تو؟                                                                                         

وقتي مي شمرم تنها توئي و من كه با يكديگريم
اما در آن زمان كه مي نگرم گذرگاه سفيد را
يكتن نيز هست كه همواره گام برمي دارد با تو
مستور است در ردائي قهوه گون
نمي دانم مرد است يا زن
اما به راستي ان كيست كه در كنار توست ؟

+نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387ساعت0:6 قبل از ظهرتوسط seti | |